حكيم زجاجى
921
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
از آن مهتران چارده بودهاند * كه گوى از مه و مهر بربودهاند عضد بود آخر امامى به شام * به مصر اندرون بود او را مقام بر او ختم شد دولت حيدرى * بگويم برت همچو درّ درى ورا بد وزيرى سرافراز و تام * ورا مادرش كرده شاور نام دلش با عضد نيكانديشه بود * از آن دشمن جان خود گشته بود سرى داشت با پادشاه فرنگ * نمىكرد يك روز برجا درنگ فرستاد هرلحظه نزدش پيام * كه برخيز و بركش حسام از نيام بيا ملكت مصر يكسر توراست * توقف در اين كار زيبا چراست بجنبيد شاه فرنگان ز جاى * به دمياط شد با سپه تيرهراى چو در قاهره شد خبردار مير * فرستاد پيكى به كردار تير به نزد ملك عادل نامدار * كه در شام بد خسرو و شهريار مدد خواست ز آن شهريار گزين * كه گبران نهادند بر اسب زين گرفتند دمياط را در حصار * بگيرند و ما را شود كار ، زار ملك عادل آن نامه برخواند زود * در او آتش افتاد و برخاست دود اميرى بد او را به سرحد شام * به حصن اندرون داشت سرور مقام اسد شيركو « 1 » بود نام امير * سوار دلاور بد و شيرگير بفرمود او را كه لشكر ببر * كه از لشكر آيد اميدم به بر به فرمان عادل روان كرد مرد * به گردون گردان همىرفت گرد بشد شيركو همچو بهرام گور * به تأييد تابندهء ماه و هور ز اول همه راهها را ببست * پس آنگاه بر اسب جنگى نشست چنان گرم شد بر زمين بىنظير * كه بر آسمان ماه و كيوان و تير سحرگاه بر مشركان زد چو باد * تو گفتى مگر بود پور قباد دو بهره از آن بدنژادان بكشت * نمودند آنها كه بودند پشت امير فرنگان جگر پر ز خون * نهان شد دگرباره در اندرون از آن جايگه شيركو بازگشت * سرافراز با دولت انباز گشت 125
--> ( 1 ) شيركو در بعضى جاها شيرهكو و در برخى متون شيركوه آمده .